سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
دانشمند سلطان خدا در زمین است، پس هرکه با وی در افتد بر افتد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
شعر ، دنیز ، آذربایجان ، ارومیه ، علیار ، مصطفی ، قلیزاده ، غربی ، ترکی ، امام ، علی ، ترکی ، دنیزنیوز ، شاعر ، حوزه ، حسین ، حمیدی ، اسلامی ، هنری ، محمد ، غزل ، فارسی ، ایران ، حاج ، قرآن ، کتاب ، باکو ، اسلام ، نشریه ، تبریز ، طنز ، عاشیق ، اکبر ، کتاب ، مصطفی قلیزاده علیار ، شهریار ، سایت ، نخجوان ، سید ، شهید ، باکو ، اهل بیت ، ابراهیم ، سفر ، دریاچه ، ادبیات ، انقلاب ، خمینی ، فخری ، اسرائیل ، پیغمبر ، تصویر ، جمعه ، حمید ، صادق ، دفاع ، رضا ، مهدی ، مقدس ، حوزه هنری ، پیامبر ، اکبر ، اهر ، بهرام ، فاطمه زهرا ، فاطمه ، عاشورا ، نارداران ، نامه ، مقاله ، کربلا ، عکس ، عراق ، زهرا ، بسیج ، ترکیه ، ترکیه ، جمهوری ، اهل ، انتظار ، امام علی ، همایش ، واقف ، هنرمندان ، ورزقان ، مردم ، موسیقی ، امام حسین ، ادبی ، آیت الله ، خامنه ای ، خدا ، بیت ، زن ، شامی ، دوستی ، در ، صابر ، شهر ، شیخ ، قم ، رستمی ، حسن ، جنبش ، جشنواره ، حافظ ، اسدی ، امام خمینی ، نقد ، کانون ، وبلاگ ، واحدی ، مدح ، محمود ، ایرانی ، آمریکا ، حاج علی اکرام ، حسنی ، حجاب ، خاطرات ، به ، ترجمه ، تاریخ ، تهران ، رمضان ، سیاسی ، شاعران ، سوریه ، سال ، سعید ، فرهنگ ، عید ، عشق ، صراف ، علی یف ، عظیم ، فرهنگی ، زینب ، زبان ، سلبی ناز ، سلیمانپور ، روز ، رضوانی ، دو ، تبریزی ، پیامبر اسلام ، حیدر ، آمریکا ، آراز ، استاندار ، احمد ، اکرام ، مجتبی ، مجلس ، مرثیه ، مصر ، میرزا ، مهدی موعود ، مطبوعات ، نویسندگان ، نویسنده ، مشهد ، محمداف ، کانون ، هفته نامه ، هفته ، وطن ، ولی ، ادب ، اردوغان ، آذربایجان غربی ، حزب ، جواد ، پیام ، دو هفته نامه ، دیدار ، رسول ، رجبی ، داستان ، شاهرخ ، شجاع ، زلزله ، زندگی ، فتح الهی ، فرانسه ، علمیه ، علیزاده ، عکس ، فضولی ، فلسطین ، فیلم ، قیام ، غدیر ، علمدار ، غفاری ، سعدی ، دانشگاه ، رزم آرای ، رهبری ، دینی ، رباعی ، بعثت ، جاوید ، حدیث ، حسینی ، آثار ، آزادی ، اسماعیل زاده ، انگلیس ، اورمیه ، اکرام ، یاد ، هنر ، کرکوک ، ماه ، محسن ، محفل ، مثنوی ، هادی ، نماز ، نوروزی ، ملی ، منظومه ، موعود ، موسی ، هریس ، محمدی ، مسلمان ، مراغه ای ، یادداشتهای ، وفات ، انجمن ، امین ، انتخابات ، امام زمان ، ارشاد ، اخلاق ، آران ، آغدام ، آیت الله خامنه ای ، آذری ، حضرت ، حماسه ، حاجی زاده ، بیداری ، تبلیغات ، توهین ، دوزال ، رهبر ، روزنامه ، خوی ، شب ، فارس ، فرزند ، علامه ، صدر ، صادقپور ، عرب ، عرفان ، طلاب ، طلعت ، صمداف ، عابدینی ، عاشیق ها ، صابونی ، شیعه ، شیراز ، شوروی ، صلاحلو ، شهردار ، شهادت ، علیرضا ، غلامعلی پور ، قربانی ، قاراباغ ، سهلاب ، سریال ، خلیل ، دفاع مقدس ، درویش ، دنیز نیوز ، دولت ، دکتر ، تمثیل ، بیر ، پناه ، بشیری ، بهجت ، بهمن ، حجت الاسلام ، حق ، حمایت ، خانه ، خاطره ، جدید ، جعفری ، جاذبه ، جواب ، چولپا ، آقازاده ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :1033
بازدید دیروز :1339
کل بازدید :1674109
تعداد کل یاداشته ها : 856
96/10/26
7:3 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
قلیزاده علیار[266]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید هم نفس طراوت باران سرچشمه همه فضـایـل مهــدی(ع) است ►▌ استان قدس ▌ ◄ تنهایی......!!!!!! جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی جـــیرفـــت زیـبا بچه مرشد! سارا احمدی بیصدا ترازسکوت... .: شهر عشق :. پیامنمای جامع شقایقهای کالپوش ساده دل شهر صبح ماتاآخرایستاده ایم سایت روستای چشام (Chesham.ir) ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی وبلاگ گروهیِ تَیسیر منطقه آزاد محمدمبین احسانی نیا رازهای موفقیت زندگی مرام و معرفت نغمه ی عاشقی یامهدی Dark Future امام خمینی(ره)وجوان امروز عشق ارواحنا فداک یا زینب سیاه مشق های میم.صاد ....افسون زمانه مهاجر مردود دهکده کوچک ما گروه اینترنتی جرقه داتکو بسیج دانشجویی دانشکده علوم و فنون قرآن تهران سکوت ابدی هفته نامه جوانان خسروشهر آتیه سازان اهواز بیخیال همه حتی زندگیم عمو همه چی دان پـنـجـره صل الله علی الباکین علی الحسین تینا شهید آوینی Chamran University Accounting Association پدر خاک فقط خدا از یک انسان ع ش ق:علاقه شدید قلبی تبریک می گوییم شما به ساحل رسیدید!!!!! گاهنامه زیست جوک و خنده دهاتی دکتر علی حاجی ستوده قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی کشکول sindrela شیدائی تنها عاشقانه سیب آریایی نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا ) به یاد تو آخوند مالخر و تمام طرفدارانش در سیستم حکومتی فروشگاه من قاضی مالخر یا قاضی طمع کار کدامیک ؟؟؟؟ پایگاه خبری،قرآنی، فرهنگی آذربایجان غربی عاشقانه زنگ تفریح

 

 برگی از دفتر زندگی سیاوش جمال ­زاده «رائف»

مصطفی قلیزاده علیار

 اشاره: آنچه در ذیل می­ خوانیم، زندگی­نامه خودنوشت دوست شاعرم مرحوم سیاوش جمال­ زاده «رائف» است که چند سال پیش در حوزه هنری آذربایجان غربی در ارومیه به اینجانب تحویل داد ... شاید قسمت این بود که امروز در فراق او این نوشته را رونمایی کنم. افسوس! ...

باری، جمال­زاده علاوه بر شعر و ادب و رشته تحصیلی و فعالیتهای تعلیمی و تربیتی و ادبی، انسان به معنی حقیقی بود انسانیت را با عنصر معنویت به هم آمیخته بود همان عنصر نایابی که در بسیاری از اهل هنر و ادب و تعلیم و تربیت و دکانداران مدعی و معاریف و مجاهیل ریش و سبیل­دار دوره ما یافت نمی­ شود

شایان ذکر است که هیچ دستی در محتوای زندگی­نامه خودنوشت مرحوم جمال­زاده نبرده ­ام جز مواردی جزئی و ظاهری که نیاز به ویرایش صوری داشت از قبیل نقطه، ویرگول، گیومه، نقطه چین، پاراگراف بندی ... و حذف برخی جملات حشو و زاید و یا افزودن نام اشخاص و شاعرانی که فقط نام خانوادگی یا تخلص و لقب شان آمده بود، و ... متن نوشته آن عزیز از دسته رفته در واحد ادبیات حوزه هنری آذربایجان غربی و در دفتر شاعران (پوشه جمال­ زاده) نگهداری می ­شود. بی شک اگر آن مرحوم این نوشته را در سالهای اخیر نوشته بود حجم و محتوایش شاید متفاوت­ تر از این بود که الان هست. طنز ظریف و نرم جاری در برخی قسمتهای این نوشته هم شایان دقت است.

با عرض تسلیت دوباره به خانواده داغدار و خاندان محترم جمال ­زاده و آرزوی سلامت و آینده ­ای خوشبخت و پربار برای تنها فرزندش «محمدمهدی» عزیز، در نشر این زندگینامه خودنوشت دوست فقیدم سیاوش جمال­ زاده که برای اولین بار در نشریه «دَنیز» (شماره 101 مورخ: چهارشنبه 22 دی ماه 95) منتشر می­شود، خدا را شکر می­کنم که توفیق داد تا در این حد حق دوستی را به جا آورم هر چند دیر! ... رحمة­الله علیه

زندگی­نامه خودنوشت مرحوم سیاوش جمال­ زاده

 بسم الله الرحمن الرحیم

یازدهم بهمن ماه سال هزار و سیصد و چهل و شش در منطقه­ ای به نام قازلی و روستایی به نام «جمال کندی» خوش آب وهواترین و تمثالی از بهشت برین – مرزی ­ترین روستا با سرزمین ترکیه، در خانواده ­ای کشاورز پیشه پای به عالم هستی گذاردم. پدر و مادری بسیار سخت­کوش، دلسوز و پایبند به اصول مسلمانی و عاشق اهل بیت (ع) دارم.

مادر بزرگ مادری­ ام (ننه ­ام که خدایش بیامرزاد) از مشاهیر آن دیار بود. وی در طبابت سنتی و قریحه­ ی شعری بسیار کوشا و توانمند می­ نمود و پدرم در حالی که این سطور را رقم می­زنم در قید حیات است و او نیز دارای سواد قرآنی و از ذوق شعری بهره مند است. بنا به گفته­ ی مادر بزرگم سه سال اول زندگیم را در همین روستا پیموده ­ام. ولی گاهی سالی در میان به همراه وی به روستای عسگرآباد ارومیه که وطن اصلی ننه­ ام بود سفر می­ کردیم و این مسافرت گاه ماهها طول می­کشید. سال اول ابتدایی را در همین روستا تحصیل کردم و خاطره­ها دارم. جالب اینجاست که هی چ­کدام از همکلاسی­ های روستائی آن دوران به اندازه­ ی من با این اوضاع پلنگی، دلمشغول نبودند.

از آنجا که تعلق بسیار شدیدی نسبت به مادر بزرگم داشتم، قرار شد که به همراه او که پس از فوت همسرش با تنها پسرش که دائی گرامی من باشد زندگی می­کرد، به شهرستان قصر شیرین از توابع استان کرمانشاه، محل کار دائی که کارمند گمرک خسروی بود، برویم. چهار سال دیگر دوره­ ی ابتدائی را در دبستانهای شهریار و یزدان­فر شهرستان قصر شیرین به اتمام رساندم. در دبستان دولتی یزدان­فر آموزگار فرشته­ خویی به نام خانم «خاکی» داشتم در نهایت مهربانی.

دائی­ ام در برداشتن قدم های اولیه من در ساحت علم و ادبیات سهم بسزائی داشت به طوری­ که ایشان در اوقات فراغت می ­خواستند که پایان نامه­ هایی را که چاپ می­ کردند برای وی قرائت کنم و حتی ایشان تکلیف می­ کردند که داستانهای مختلف را خوانده و در نواری به طور خلاصه ضبط کنم تا اینکه ایشان به این صدای ضبط شده گوش فرا می­داد و پاداشت های تشویقی و جایزه­ ها تقدیم می ­کرد. عمرش دراز باد و مرحمتش فزون.

پس از ازدواج دائی، خانه ­ی او را به همراه مادر بزرگ ترک گفتم. من و برادر دیگرم و یکی از پسر عموهایم، سال اول راهنمائی را در روستای آواجیق ماکو که حالا تبدیل به شهر شده، گذراندیم و من تا آن زمان خیلی از رمانهای مشهور جهان را خوانده بودم. به جرأت می­ توانم بگویم که بیشتر از نود در صد کتابهای موجود در کتابخانه­ ی مدرسه را که احتمالا افزون از هفتصد جلد بود، مطالعه کرده بودم. زبان فارسی را بسیار روان و شیوا و اخباری قرائت می­کردم حتی تمامی معلمان خواندن متون قرائتی را به من می­ سپردند. بیشتر گفته­ هایم را به زبان ترانه و موزون و گاهی وزن دست و پا شکسته با نزدیکان خودم طی می­کردم.

سال بعد با همین ترکیب خانوادگی یعنی ننه­جانم و من و برادر و پسر عمو در روستای «گوگ تپه» از توابع شهرستان ارومیه در منزل شخصی یکی از فامیل­های مادرم به نام «حسن آقا» که بعدها پدر زن محترم اینجانب شدند، اقامت کردیم، و جالب آنکه با دختر پدر زنم – که بعدها همدل و همسر و شریک زندگی­ ام شدند - در یک مدرسه بودیم و اغلب اوقات به حالت قهر و دعوا به سر می­ بردیم!! و البته سالها بعد که بزرگتر شدیم، اوضاع کلی فرق کرد! ...

سال دوم راهنمائی را بسر کردم. چون موقعیت زندگی مناسب نمی ­نمود، پدرم در شهرستان ماکو خانه ­ای خریدند و ما سال دیگر با همین ترکیب به شهرستان ماکو نقل مکان کردیم. سال سوم راهنمائی و چهار سال متوسطه را در شهرستان ماکو طی کردم. از سال اول دبیرستان بود که زندگی ادبی من به طور رسمی با حضور شخصیتی شیفته به شعر و ادب جناب آقای «بالغ صمدزاده» شروع شد هر چند که آقای محمد معصومی به عنوان دبیر ادبیات که بعداً در شهرستان ارومیه با ایشان همکار هم شدیم اشعار مرا جهت چاپ به جراید آن زمان ارسال می­کرد در روند تقویت و بهبود ذوق بنده موثر شدند. با شخصیت شاعر دیگری به نام «حامد ماکوئی» نشست­ های شعری فراوان به همراه آقای صمدزاده داشته ­ام.

در مدرسه نیز همچنان می­ درخشیدم و همکلاسی­ ها لقب شومپیتر (نام یکی از اقتصاد دانان غربی) را به من داده بودند و این بدان علت بود که دیپلمم رشته­ ی اقتصاد اجتماعی بود. قبول شدنم از دانشگاه دولتی تهران در رشته ­ی علوم قضائی به علت داغ غیبت دیدن دفتر چه­ ی آماده به خدمتم برای سربازی «کان لم یکن» اعلام شد و من ماندم و کوله­ باری از حسرت و بی ­سر و سامانی ... تا اینکه از روی اجبار و یا تقدیر و یا هر چه که می­توان نامش را گذارد به مرکز تربیت معلم شهرستان خوی برای تحصیل در رشته­ی آموزش ابتدائی پذیرفته شدم و در طی دوسال هم ارشد کلاس و هم مسئول خوابگاه دانشجویان بودم.

مرکز تربیت معلم شهید مطهری با معاونت آقای وحدت­جو و ریاست آقای فتحی خاطره ­ها داشت. روزهای سه­ شنبه ناهار چلو مرغ صرف می­کردیم. چند هفته ­ای بود که از مرغ خبری نبود، آقای فتحی را به کلاس دعوت کردیم که علت را جویا شویم، ایشان با لهجه ­ی منحصر به فردی که فارسی را صحبت می­ کردند فرمودند: چیکار کنیم برادران؟ در بازار خبری از میرغ نیست، شما اگر جایی سوراغ دارید بیایید سوراخ ما! ... «نجف نوه­ سی» از خوش ذوق های کلاس بلند شد و گفت: آقا ما اگر سوراخ داشتیم خودمان می­ گرفتیم، دست شما درد نکند زحمت نکشید! ...» 

در طول این دوسال روزهای چهارشنبه اغلب هفته­ ها به کتابخانه­ ی قدیمی خوی برای شرکت در انجمن شعری که با مسئولیت شاعر غزلسرای نامی مرحوم آقاسی متخلص به «دانش» برگزار می­ شد، می­ رفتم از حضور شادروان سید منصور دیبا، عابدین­ زاده و آقای آیرملو فیض می­ بردم و مرحوم استاد دانش عنایت خاصی به من داشتند و معتقد بودند که من در آینده از شاعرانی مشهور خواهم شد. در آن موقع با شاعران ارومیه هم از جمله حاج بیت­ الله جعفری و مرحوم «تنها» دورادور آشنائی داشتم. کانون ادبی شهرستان ماکو و کتابفروشی شاعر ارجمند جناب آقای حامد ماکوئی پاتق ها و دارالامان هایی بودند که زندگی عاطفی و هنری مرا، هر از چند گاهی بهبود می ­بخشیدند.

پس از دو سال آموزگاری در منطقه ­ی «آرخاشان آواجیق» و روستای «امامقلی کندی» از روستاهای توابع چالدران که از جمله سالهای بسیار پر اضطراب و حساس و پر از خاطرات اسف بار زندگی دوره جوانی ­ام بود همراه با بی مهری ها از طرف مدیریت آموزش وپرورش وقت ... برای ادامه تحصیل در دانشگاه دولتی و روزانه تربیت معلم تهران در رشته مشاوره و راهنمائی پذیرفته شدم و در طول چهار سال به صورت مأمور به تحصیل در آن دانشگاه تحصیل و در نواحی چهارگانه کرج از جمله «حصارک» و شهر هشتگرد، در منطقه «خور» آن شهر مشغول به تدریس دروس مختلف دینی و قرآن و پرورشی و عربی و زبان انگلیسی شدم. مسئولیت شب شعر و انجمن ادبی دانشگاه را که از طرف جهاد دانشگاهی برگزار می­شد به مدت سه سال بر عهده داشتم، در این میان با شاعرانی چون استاد حمید سبزواری، موسوی گرمارودی، حسینجانی، مرحوم محمدرضا آقاسی (شاعر بسیجی) علی آذری (آتش)، ترکی (از شاعران کرجی) ارتباط نزدیک و تبادل فکری و مراوده ­های سرشاری داشتم. غنای شعرم به تدریج فزونی می­گرفت. ولی هنوز برایم رضایتبخش نبود. به نظر من تنها شعری از اشعارم برایم ماندگار می­نمود که پس از مدتی که از سرایش آن می­گذشت و شور طراوت و لطف خود را همچنان حس می­کردم و از جمله آن اشعار هنوز اندک بود.

پس از اتمام تحصیلات کارشناسی دوباره به منطقه مامور به تحصیلی خودم برگشته و مشغول به تدریس روانشناسی و کارهای مشاوره شدم و از آنجا که به شهرستان ماکو تردد بیشتری داشتم. از مزایای زوجه فرهنگی بودن استفاده کرده و توانستیم به شکل دائم انتقال­ گرفته و به شهرستان ارومیه بیاییم! در طول اقامتم در این شهرستان که فعلاً نیز ادامه دارد توانستم به ادامه تحصیل در رشته روانشناسی تربیتی در دانشگاه قبلی خودم یعنی دانشگاه تربیت معلم تهران شده و موفق به کسب کارشناسی ارشد در این رشته گشتم.

با انجمن های شعر و کانونهای ادبی ارومیه جسته - گریخته در ارتباطم و با شاعرانی چون آقایان علی محمدیان (مسافر) حمید واحدی، بهرام اسدی، علی شجاع، محمود شامی، غلامرضا دانش­فروز، سعید سلیمانپور، محمدعلی ضیائی، مصطفی قلیزاده علیار و دیگر دوستان مجالستها داشته و الهام­ها گرفته­ ام. (پایان)

 


95/12/26::: 1:43 ص
نظر()
  

برگی از خاطرات و تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی؛

ملاطفت امام خمینی (ره) با شاعر عاشورائی مرحوم خوشدل تهرانی

به دستور امام خمینی(ره)، خانه خوشدل به او بازگردانده شد و حاج احمد آفا از طرف امام به عیادت خوشدل در بیمارستان رفت و هزینه بیمارستان خوشدل را که آن زمان 60 هزار تومان تومان می شد از طرف امام پرداخت گردید و از خودش هم دلجویی شد.

در خرداد سال 1369 همزمان با نخستین سالگرد ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی، از تبریز عازم مشهد مقدس برای شرکت در اولین کنگره شعر طلاب بودم که در تهران پیاده شدم و به حوزه هنری رفتم ... قرار بود عصر با قطار راهی مشهد شویم. در حوزه موفق شدم مرحوم محمدعلی مردانی شاعر اهل ببت (ع) را ببینم که ساعتی در خدمتش نشستم.

ایشان عنایت خاص امام خمینی(ره) آن بزرگ مرد ایمان و علم و جهاد و عرفان و ذوق و هنر و ادب را نسبت به شاعران متعهد یادآور شد و ماجرای جالب مرحوم علی اکبر خوشدل تهرانی را نقل کرد که خلاصه اش این است:
خوشدل تهرانی سراینده آن غزل عاشورائی معروفی است که مطلعش این است:
بزرگ فلسفه نهضت حسین این است
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو
که این پیام حسین است و منطق دین است
که در اوایل دهه چهل سروده و مشهور شده بود درست زمانی که قیام 15 خرداد به رهبری امام خمینی اتفاق افتاد ... و خوشدل با این شعر نزد انقلابیون و علماء و در محافل دینی و هیئتهای مذهبی مشهور گردید... تا اینکه سالها گذشت ... کار آیینه کاری حرم امام رضا (ع) پایان یافت و از سوی آستانه قدس رضوی با همکاری دربار پهلوی مسابقه ای اعلام شد که شاعران شعر بسرایند ... مرحوم خوشدل در این مسابقه شرکت کرد و شعری سرود و مقام اول شد و از سوی دربار یک قطعه زمین در شمران به عنوان جایزه به او تعلق گرفت! بعدها خانه ای ساخت و ازدواج کرد البته زمان ازدواج سن و سالی از او گذشته بود و با ما دوست هیئتی در تهران بود.
تا اینکه انقلاب اسلامی پیروز شد و خانه خوشدل در لیست زمینهای طاغوتی بود و توسط هیئت 7 نفره مصادره گردید!
خوشدل که چند بچه قد و نیم قد و کوچک هم داشت، مجبور شد مستاجر شود و چون زمینش از سوی رژیم طاغوت اعطاء شده بود، در آن ایام بحبوحه انقلاب و آشفتگی اوضاع، صدایش به جایی نرسید و هیچ کس هم نتوانست از او دفاع کند... ما در هیئتهای عزاداری تهران پولی جمع کردیم و در اختیارش گذاشتیم تا کمی سرو و سامان بگیرد. چند ماهی گذشت و مرحوم خوشدل به شدت بیمار شد و مدت طولانی به گوشه بیمارستان افتاد! تا اینکه ایام محرم سال 58 رسید. ما تعدادی از سردسته های هیئتهای عزاداری تهران، به دیدار امام خمینی رفتیم. امام در ابتدای سخنان خود همان دو بیت از غزل معروف خوشدل را خواند! حال همه ما به دو جهت متحول شد هم به نام امام حسین (ع) و هم به خاطر سرگذشت غم انگیز مرحوم خوشدل....
امام سوال کرد آیا آقای خوشدل هم در بین شماهاست؟!... هیچ کس چیزی نگفت! امام فرمود: خدا خیرش دهد آقای خوشدل را به خاطر این شعرش.
در این حال یکی از پیر غلامان حسینی تهران اجازه خواست و ماجرای تاسف برانگیز خوشدل را به عرض امام رساند. امام با شنیدن ماجرا، بسیار ناراحت شد و ابروهایش را درهم کشید و متاثر شد و بلافاصله فرزندش حاج احمد آقا را صدا کرد و دستور داد کار خوشدل را زود پیگیری و حل کند! ... رنگ ما همه باز شد و همه در خدمت امام به گریه افتادیم.
خلاصه همان روز به دستور امام خمینی(ره)، خانه خوشدل به او بازگردانده شد و حاج احمد آفا از طرف امام به عیادت خوشدل در بیمارستان رفت و هزینه بیمارستان خوشدل را که آن زمان 60 هزار تومان تومان می شد از طرف امام پرداخت گردید و از خودش هم دلجویی شد و سرو و سامان یافت و با خانواده اش به همان خانه برگشت!
امام در همان دیدار فرمود: آقای خوشدل با این شعرش خدمتی بزرگ به مکتب عاشورایی سیدالشهداء (ع) و انقلاب اسلامی ما کرده است.
مرحوم مردانی گفت: در این دیدار دیگر موضوع دیگری مطرح نشد و حتی عزاداری دیگری هم نشد. همه ما از این اتفاق خوب خدایی خوشحال شدیم و اشک می ریختیم. بعدها مرحوم خوشدل خیلی هم انقلابی تر شد و اشعاری در موضوع انقلاب و امام و شهداء سرود و حتی در جبهه ها هم حضور یافت.
رحمت خدا به روان ملکوتی امام خمینی، خوشدل و محمدعلی مردانی باد.
من که آن زمان 28 سال داشتم اکنون بعد از گذشت 26 سال از آن دیدارم با مرحوم استاد محمدعلی مردانی، آن ماجرای سراسر حکمت و حماسه را نقل می کنم. شکر خدا.
مصطفی قلیزاده علیار

ارومیه/ 15 مهر1395

 


95/8/13::: 2:27 ص
نظر()
  

شامی شعر و ادب ارومیه

نگاهی به زندگی استاد محمود شامی

شاعر برجسته و نامی استاد محمود صادقپور متخلص به «شامی»، به گفته خودش در سال 1324 شمسی ( و در شناسنامه 1327) در روستای «بارجوق» از محال بکشلو در اطراف شهر ارومیه در خانواده¬ای کشاورز و باغدار به دنیا آمد و به قول خود در آغوش طبیعت بزرگ شد و روح و جانش از زیبایی¬های سحرانگیز طبیعت سرشار گردید، به طوری که در طول حیات پربارش و در مسیر آفرینش¬های ادبی همواره تحت تاثیر همان شگفتی¬ها و زیبایی¬های دلربا قرار داشته و هنوز هم بعد از هفتاد سال عمر پر برکت، همان انس و الفت دیرینه با طبیعت زیبا و حیرت¬آور را حفظ کرده است.

تحصیل و شعر:

شامی تحصیلات رسمی خود را تا ششم قدیم ادامه داد اما مطالعات عمیق و مستمر و گسترده او در عرصه ادبیات و دواوین شعرای فارسی و ترکی، ذوق فطری شاعرانه این شاعر باغدار را شکوفاتر کرد. مهم¬ترین منبع الهام شاعرانه شامی عبارت است از طبیعت زیبا، آثار شعرای بزرگ و واقعیتهای تلخ و شیرین جامعه. از استاد شامی تاکنون دو مجموعه شعر به نامهای: «طبیعتین قوینوندا» 1369(درآغوش طبیعت) و «داشلی یول» 1384(سنگ فرش) به چاپ رسیده و چندین دفتر و مجموعه شعر هم آماده چاپ و نشر دارد. در اشعار استاد شامی موضوعات انسانی و اجتماعی بیشتر مورد نظر است از جمله وطن دوستی، خانواده، منزلت زن، تربیت، طبیعت، شعور ملی، طنز انتقادی، خرافه ستیزی، ستایش قهرمانان ملی و شهداء، عدالت طلبی و فلکولور آذربایجان که می¬توان او را شاعر ارزشها و فرهنگ آذربایجان نامید چرا که از آداب و رسوم محلی و ضرب¬المثل¬های ترکی آذربایجانی منظومه¬هایی جاودانه و گاه طنزآمیز ساخته است.

او از دلداگان شعر و هنر شاعر بزرگ زمان استاد شهریار است. زبان لطیف و حماسی و ساختن تصاویر بدیع از ویژگی¬های شعری استاد شامی است و باید گفت که او در ادبیات آذربایجان جایگاهی والا و سبک و سیاقی مخصوص به خود دارد. شامی همزمان با عشق ورزی به آذربایجان و ایران، به شهر تاریخی ارومیه به عناون زادگاهش، عشقی آتشین و نگاهی واقع¬بینانه دارد: داغلارین اصلان بئجریب گوزل شانین شهرتین وار کؤرد، آسوری، ارمنی له قیریلمایان وحدتین وار یاشا- یاشا جوان اورمو دل استاد شامی به عنوان یک همسر و پدر نسبت به زندگی، همسر و دو فرزندش مزدک و مانی، سرشار از عشق و مهربانی است و در اشعارش این عشق پاک را انعکاس داده است. اما نگاه او به وطن بسیار گسترده و قابل ستایش است:

هارا قاچیرسینیز کؤچری قوشلار

ایندی کی ائل لرین یامان چاغی دیر

ایگیت اولان مگروطنی بوشلار

گـؤرنده مملکت غم دوستاغی دیـر؟!

شامی بازنشسته فروشگاه شهر و روستاست. او از 40 سال پیش در انجمنها و کانونهای ادبی ارومیه و در اغلب شبهای شعر و همایش¬های شاعرانه استان و گاه دیگر استانها حضوری فعال داشته و در جریان¬سازی ادبی در استان موثر بوده است. شامی علاوه بر ایران، در ممالک دیگر از جمله ترکیه و آذربایجان هم، شاعری شناخته شده است.

 

دوستلار منی سالین یادا

شعری از استاد شامی

من یاشادیم عؤمور بویو

توپ تفنگین قاباغیندا

شاهد اولدوم قان یاشلارا

آنالارین یاغیندا.

بیر فدایی شاعر اولدوم

آزادلیغین سوراغیندا

سیزدن اوزاق اولسون قادا

دوستلار منی سالین یادا.

*

گونوم کئچدی باشدان باشا

آجی - آجی، قره – قره

بیر گولمه دیم بو دونیادا

حسرت قالدیم خوش گونلره

نغمه قوشدوم، حیاتیمی

صرف ائله دیم بو هنره

اویمادیم شهرته،

آدا دوستلار منی سالین یادا.

نویسنده: مصطفی قلیزاده علیار


  

آذربایجان عاشیق و شاعر قادینلاری (4)

کؤچورن: فاطمه میرزاده 

 «تصنیفی-گولشاد» آدلی یگانه اثریندن باشقا، الده هئچ بیر یازیسی موجود اولمایان گولشاد، تاتارلار طرفیندن اسیر آلینیب تورکیه­یه آپاریلمیش بئش قیزدان بیری­دیر. تخمیناً 15- نجی عصرین سونو، 16- نجی عصرین بیرینجی یاریسیندا یاشادیغی احتمال اولونور. یگانه اثری اسارتده، آغیر، الم­له حیات کئچیرن آتا-آنا قوجاغیندان، دوغوما یوردوندان قوپاریلیپ غریبلییه آپاریلان «یئسیرلرین» دردینه ترجمه­دیر. منظومه­دن آنلاشیلدیغی کیمی بو قیزلار شام و حلب، ایستامبول، میصیر و باشقا اؤلکه­لره، شهرلره آپاریلمیشلار. همین یئسیرلرین وطن حسرتی، غوربت دردی، آتا-آنا، دوغما اوجاق غصه­سی ساده قوشمادان آشیب داشیر:

گویدن اؤتن بؤلگو - بؤلگو دورنالار 

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

یاشیل گئیمیش ساری­تئللی دورنالار

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

 

بیزی آپاردیلار تاتار خانینا

فتوا وئردیلر یئسیرین قانینا

بیر نامه گؤندردیم مشهد کانینا

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

 

بیزی گؤندردیلر او شاهیسردن

روم اؤلکه­سی وارید اولدو یئسیردن

اول شام و حلبدن، شهری – میصیردن

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

 

بئش قیز ایدیک بیر آرادا، بو یئرده

یا الهی، درمان ائله بو درده

جانیم دورنا، هر وطنده هر ائلده

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

 

آخان چایلار یئسیرلرین یاشی­دیر

آه و ناله­م گؤیده ملک ائشیدیر

جانیم دورنا، چرخ و فلک ایشی­دیر

بیزدن سلام اولسون آقام ائلینه.

 

بودور گلدی یئسیرلرین کاروانی

چاغیریرام یا مولانا یا غنی

قارا گئیدی عجم پیر و جاوانی

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

 

بیزی آییردیلار آتا –آنادان

یا ربّیم، سن قورتار بو غمخانادان

ایستامبول شهریندن، قوستاندینادان

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

 

بو سؤزو سؤیله­ین یانار اؤزوندن

یاش یئرینه قان تؤکولر گؤزوندن

ملیک، سن قان بو گولشادین سؤزوندن

بیزدن سلام اولسون آغام ائلینه.

منبع: دنیز نشریه سی، نؤمره 66، تاریخ 14 بهمن 93

 


  

آذربایجان عاشیق و شاعر قادینلاری (3)

فاطمه میرزاده

گوللر پریسی

گوللر پریسی، گورجوستان رئسپوبلیکاسی­نین بورچالی ولایتی­نین فخرالی کندینده، 1790-نجی ایلده کندلی عائیله­سینده آنادان اولموشدور. ائودار، کندلی قادین اولان گوللر پریسی، ساز-سؤز عاشیقی اولموش، دئییلنه گؤره 135 ایل عؤمور سورموش و 1925-نجی ایلده دوغما فخرالی کندینده وفات ائتمیش­دیر. عاشیق شعری­نین قایدا-قانونلارینا، ائل هاوالارینا بلد اولدوغو اثرلریندن بللی­دیر.

قادر آللاه، گل رحم ائله بو چاغا،

قویون نئجه تاب گتیریر بیچاغا،

قویاللار قبیره، بوکه­للر آغا،

نکرئیینلر سؤال ائتسه نه دئییم؟


«بو دونیا دئدیگین بیر شیرین باغ­دیر»- دئیه، حیاتی جوشغون بیر محبتله سئوه­ن گوللر پریسی­نین الیندن، بیر نئچه عاشیق-شاعیر چیخمیش­دیر. شعرلرینده دؤوری-زاماندان، حاقسیزلیقلاردان شیکایت وئریر. قارداشی اسماعیل دا شاعیر اولموشدور. تقدیم اولونان هر ایکی شعر قارداشی­نین محبت تاریخچه­سی ایله علاقه­داردیر. ائل آراسیندا بو محبتله باغلی رومانتیک روایتلر، حئکایه­لر یاشاییر. شعرلریندن بئله چیخیر کی قافقاز حاکمی قارداشینی قافقازدان سورگون ائدیب­میش، او ایسه گئدیب تورکیه­نین قارس ولایتینده قالماغا مجبور اولموشدور.


قافقاز جانشینینه

(قارداشی اوچون خواهیشه گلیرکن)

حؤکمدارسان، حضورونا گلمیشم،

آماندیر، قارداشیم ائلدن آییرما.

قوجالیب آنامیز، گؤزو یولدادیر،

بولبولو چمندن، گولدن آییرما.



تاپیلمیردی، وطنیندن قاچمیشدی،

ترلان ایدی یوواسیندان اوچموشدو.

یاد اؤلکه­یه، قریبلییه دوشموشدو،

باغیشلا، طوطینی ­دیلدن آییرما.



پری­یم گلمیشم سیزه منّته،

آمان­دیر، قارداشیم سالما ذلّته.

چکیب جزاسینی، دوشوب قوربته،

یاشیلباش سونانی گؤلدن آییرما.



آغلارام

قارسا طرف باخیب-باخیب آغلارام،

وورولوب کؤکسومه یارالار، قارداش.

سینه­م اوستون چالین-چارپاز داغلارام،

دولانیر کؤنلومده هارالار قارداش؟!



عشقین باده­سینی یامان ایچیب­سن،

درد الیندن تورک ائلینه قاچیب­سان.

قوهومدان، قارداشدان نییه کئچیب­سن؟

دیوان ایشه باخیب آرالار ،قارداش.



قلبیم قؤور ائیله­ییر کؤهنه یارادان،

چوخ کئچمز چیخارسان قورخو-قارادان.

سیرا داغلار چکیلسئیدی آرادان،

گؤرونردی گؤزمه اورالار، قارداش.



پری­یم، دردینه دؤزه بیلمیرم،

ساوادیم چاتماییر، یازا بیلمیرم.

سن­سیز بو دونیادا دؤزه بیلمیرم،

گلمه­سن باجیلار سارالار، قارداش.

منبع: دنیز نشریه سی، نؤمره 64 - نشر تاریخی 1393/10/16

و سایت «دنیزنیوز» www.daniznews.ir


  
   1   2   3   4   5   >>   >