سفارش تبلیغ
صبا
بر شهوت چیره شو، تا حکمتت کامل گردد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
شعر ، دنیز ، آذربایجان ، ارومیه ، علیار ، مصطفی ، قلیزاده ، غربی ، ترکی ، امام ، علی ، ترکی ، دنیزنیوز ، شاعر ، حوزه ، حسین ، اسلامی ، هنری ، حمیدی ، غزل ، محمد ، ایران ، حاج ، فارسی ، قرآن ، کتاب ، باکو ، اسلام ، نشریه ، تبریز ، طنز ، عاشیق ، اکبر ، کتاب ، مصطفی قلیزاده علیار ، شهریار ، سایت ، نخجوان ، سید ، شهید ، باکو ، اهل بیت ، ابراهیم ، انقلاب ، سفر ، دریاچه ، ادبیات ، خمینی ، فخری ، اسرائیل ، پیغمبر ، تصویر ، جمعه ، حمید ، صادق ، دفاع ، رضا ، مهدی ، مقدس ، حوزه هنری ، بهرام ، پیامبر ، اکبر ، اهر ، فاطمه ، فاطمه زهرا ، عاشورا ، نارداران ، نامه ، مقاله ، کربلا ، عکس ، زهرا ، ترکیه ، ترکیه ، بسیج ، جمهوری ، اهل ، انتظار ، امام علی ، عراق ، همایش ، واقف ، ورزقان ، هنرمندان ، مردم ، موسیقی ، صابر ، شهر ، زن ، شامی ، دوستی ، در ، امام حسین ، اسدی ، ادبی ، آیت الله ، خامنه ای ، خدا ، بیت ، حسن ، جنبش ، جشنواره ، حافظ ، امام خمینی ، رستمی ، شیخ ، قم ، فرهنگ ، نقد ، کانون ، وبلاگ ، واحدی ، مدح ، محمود ، مجلس ، فرهنگی ، فضولی ، عشق ، عید ، رمضان ، سیاسی ، شاعران ، سوریه ، زبان ، سال ، سعید ، ایرانی ، آمریکا ، حاج علی اکرام ، حسنی ، حجاب ، خاطرات ، به ، ترجمه ، تاریخ ، تهران ، تبریزی ، پیامبر اسلام ، حیدر ، آمریکا ، آراز ، احمد ، استاندار ، اکرام ، زینب ، سلبی ناز ، سلیمانپور ، روز ، رضوانی ، دو ، علی یف ، عظیم ، صراف ، مجتبی ، محفل ، مرثیه ، میرزا ، مصر ، مطبوعات ، مهدی موعود ، نویسندگان ، نویسنده ، مشهد ، محمداف ، کانون ، هفته ، هفته نامه ، وطن ، ولی ، علمیه ، علیزاده ، عکس ، فرانسه ، فتح الهی ، فلسطین ، دو هفته نامه ، دیدار ، رسول ، رجبی ، داستان ، شاهرخ ، شجاع ، زلزله ، زندگی ، اردوغان ، ادب ، آذربایجان غربی ، حزب ، جواد ، پیام ، بعثت ، جاوید ، حدیث ، حسینی ، آذری ، آثار ، آزادی ، ارشاد ، اسماعیل زاده ، انگلیس ، اورمیه ، اکرام ، سعدی ، دانشگاه ، رزم آرای ، رهبری ، دینی ، رباعی ، فیلم ، قیام ، غفاری ، غدیر ، علمدار ، یاد ، هنر ، کرکوک ، ماه ، محسن ، مثنوی ، هادی ، نوروزی ، نماز ، ملی ، منظومه ، موسی ، موعود ، هریس ، محمدی ، مسلمان ، مراغه ای ، وفات ، یادداشتهای ، علامه ، فارس ، فرزند ، صدر ، صادقپور ، عرب ، عرفان ، طلاب ، طلعت ، صمداف ، دوزال ، رهبر ، روزنامه ، خوی ، شب ، انجمن ، امین ، انتخابات ، امام زمان ، اخلاق ، آران ، آغدام ، آیت الله خامنه ای ، حضرت ، حماسه ، حاجی زاده ، بیداری ، تبلیغات ، توهین ، تمثیل ، بیر ، پناه ، بشیری ، بهجت ، بهمن ، چولپا ، جواب ، جعفری ، جدید ، جاذبه ، خانه ، خاطره ، حق ، حمایت ، حجت الاسلام ، آقازاده ، آغری ، اسماعیل ، اشغال ، اسلامگرایان ، ارمنستان ، ارمنی ، ارزشها ، از ، استاد ، الله ، باکو 10 ، بخش ، سهلاب ، سریال ، خلیل ، دفاع مقدس ، درویش ، دنیز نیوز ، دولت ، دکتر ، عابدینی ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :407
بازدید دیروز :914
کل بازدید :1794178
تعداد کل یاداشته ها : 859
97/2/6
1:57 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
قلیزاده علیار[266]

خبر مایه
پیوند دوستان
 
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید ►▌ استان قدس ▌ ◄ ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی ....افسون زمانه شقایقهای کالپوش ساده دل جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی سرچشمه همه فضـایـل مهــدی(ع) است هم نفس طراوت باران تنهایی......!!!!!! جـــیرفـــت زیـبا بچه مرشد! سارا احمدی بیصدا ترازسکوت... .: شهر عشق :. پیامنمای جامع شهر صبح ماتاآخرایستاده ایم سایت روستای چشام (Chesham.ir) وبلاگ گروهیِ تَیسیر منطقه آزاد محمدمبین احسانی نیا رازهای موفقیت زندگی مرام و معرفت نغمه ی عاشقی یامهدی Dark Future امام خمینی(ره)وجوان امروز عشق ارواحنا فداک یا زینب سیاه مشق های میم.صاد مهاجر مردود دهکده کوچک ما گروه اینترنتی جرقه داتکو بسیج دانشجویی دانشکده علوم و فنون قرآن تهران سکوت ابدی هفته نامه جوانان خسروشهر آتیه سازان اهواز بیخیال همه حتی زندگیم عمو همه چی دان پـنـجـره صل الله علی الباکین علی الحسین تینا شهید آوینی Chamran University Accounting Association پدر خاک فقط خدا از یک انسان ع ش ق:علاقه شدید قلبی تبریک می گوییم شما به ساحل رسیدید!!!!! گاهنامه زیست جوک و خنده دهاتی دکتر علی حاجی ستوده قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی کشکول sindrela شیدائی تنها عاشقانه سیب آریایی نیروی هوایی دلتا ( آشنایی با جنگنده های روز دنیا ) به یاد تو آخوند مالخر و تمام طرفدارانش در سیستم حکومتی فروشگاه من قاضی مالخر یا قاضی طمع کار کدامیک ؟؟؟؟ پایگاه خبری،قرآنی، فرهنگی آذربایجان غربی عاشقانه زنگ تفریح

نون برخی توی دفاع مقدسه!

نویسنده: حسین غفاری (وبلاگ بید مشک - پنجشنبه 13 شهریور 93)

آقای فرج زاده [فرجی زاده] از بنیاد حفظ آثار [آذربایجان غربی] زنگ زد که در تبریز برنامه ای در خصوص خاطره نگاری گذاشته اند و قرار شد با چند نویسنده عازم آنجا شویم.

من و توحید اصغرزاده، هادی عابدی، علی رزم آرای، خانم کریم زادگان و آقای فرج زاده راهی تبریز شدیم. 
بعد از صبحانه رفتیم سالن پارک موزه دفاع مقدس تبریز. 
از استانهای اردبیل و زنجان هم آمده بودند. محمل کار هم نقد کتاب «با تو می مانم» ، خاطره های سردار جمشید نظمی به نویسندگی آقای [رضا] قلیزاده علیار بود. 
برنامه صبح سخنرانی آقای محسن کاظمی نویسنده خاطرات عزت شاهی  بود که انواع مصاحبه را بحث کردند. 
برنامه بعد از ظهر هم نقد کتاب بود که خود جمشید نظمی هم آمد و توفیقی شد این فرمانده تیپ مان را ببینیم. 
صحبت هایی با هم کردیم و عکسی هم به یادگار گرفتیم. 
آمدن ما به تبریز بهانه شد که آن دوست دوران جنگمان را که مدتی پیش تلفنش را بدست آورده بودیم ببینیم. 
رفتیم کارگاه کفش سازی آقای حسن آژیده و نقبی به دوران جنگ زدیم. 
از عدم توجه بنیاد جانبازان و فراموشی نیروهای جنگ گله داشت. کاملا هم بجا بود. 
بعضی وقت ها آدم احساس می کند رزمندگان فقط در دورانی که ایران تهدید می شود یا در زمان انتخابات و برنامه پر کنی صدا و سیما و اینها به درد می خورد. 
حسن پرسید برای چه آمده بودیم تبریز و من قضیه بنیاد حفظ آثار و جلسه را گفتم.
حسن گفت تو از جنگ دست برنداشتی؟ و من به شوخی گفتم فعلا نون توی دفاع مقدسه!!!
البته بعد دیدم واقعیتش را به شوخی گفتم.
فعلا نون برخی مثل ما توی دفاع مقدسه!
اما از طرف دیگر باید جدی به عرض برسانم گاهی احساس می کنم اگر بخش دفاع مقدس را از تاریخ زندگی من بگیرند جز تفاله ای از آنچه که هستم باقی نمی ماند.

جلسه صبح با حضور محسن کاظمی، سردار جعفری و گلعلی بابایی
از راست هادی عابدی، توحید اصغرزاده، حسین غفاری، فرج زاده
از راست آقای قلیزاده، حسین غفاری، توحید اصغرزاده و محسن (پسرم)
آقای محسن کاظمی و من
آقای جمشید نظمی و بنده
کارگاه حسن آقا
از راست محسن(پسرم) حسن آژیده، من و آقا محمد (پسر حسن)




 


93/6/13::: 10:15 ع
نظر()
  

زندگی دوگانه

حسین غفاری 
hossin.mihanblog.com

سلام. این نوشته  خوب را در یک جا دیدم حیفم آمد شما هم نخوانید- ح.غ 

بالماسکه (به فرانسوی: Bal masqué  )‏ نوعی مراسم جشن  است که مدعوین با لباس مبدل و نقاب در آن شرکت می‌کنند. از ویژگی‌های جشن بالماسکه شناخته نشدن افراد شرکت کننده در آن است. میهمانی‌ها و مراسم بالماسکه، دارای اصالتی تاریخی در قاره اروپا است و ریشه‌های آن به سده‌های میانه بر می‌گردد.

برخی از دردهای جامعه است  که سالها به آن عادت کرده­ایم.  نخستین درد، تفکری است که  می گوید یک فرد یا باید از همه لحاظ الگو باشد یا اساساً الگو نیست. تفکری که انسانها را «همه» یا «هیچ» می کند. تفکری که هرگز نمی پذیرد انسانها، «مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها» هستند و اساساً «انسان بودن» یعنی ترکیب این دو؛  که اگر چنین نبود،‌ یا شیطان بودیم و یا فرشته.

این تفکر هزینه های زیادی را به جامعه ما تحمیل کرده است. برای جستجوی الگو نیازمند باستان شناسی تاریخی هستیم. جستجوی کسانی چنان دوردست، که بدیهایشان محو شده و تنها فسیلی از خوبی هایشان بر جای مانده باشد تا جایی که انوشیروان را عادل می پنداریم. در اثر همین تفکر است که از انسانهای زنده تقدیر و تجلیل نمی کنیم. چه آنکه می ترسیم امروز تحسینش کنیم و فردا حرفی بزند یا کاری بکند که به مذاق ما خوش نیاید.  فقط وقتی مُرد و مطمئن شدیم دیگر کاری نمی کند و حرفی نمی زند، او را – با یک زندگی سانسور شده – به الگوی جامعه بدل می کنیم.

نیاموخته ایم که یک نفر می تواند معتاد باشد، اما فلسفه را خوب بفهمد یا  خوب شعر بگوید.  یک نفر می تواند خیانتکار باشد اما ریاضی را خوب بیاموزد.  یک نفر میتواند نماز نخواند، اما فیزیک یا شیمی را خوب بفهمد. دلیل نمیشود «آنچه خوبان همه دارند» را «من و تو» یکجا داشته باشیم.

با تمام وجود بر این باورم جستجوی کسی که  با سلیقه ی ما هیچ ایرادی ندارد و سراپا حسن است، ریشه ی «بت سازی» و «بت پرستی» ذهنی ماست. بت هایی که با دست خود می سازیم وهرگاه از ان خسته شدیم تقصیرها را به گردنش می اندازیم و ان را می شکنیم .

دومین درد را «ظاهر بینی و کوته نظری» می نامم. ایرادهای جزئی کوچک را «بزرگ» می بینیم و ایرادهای بزرگ پنهان را «کوچک» می پنداریم.

فرهنگی که در آن «دود سیگار را به حلق خود دادن» عیب است؛ اما با گردش های خیابانی و بیجا «دود خودرو را به حلق خلق دادن» عادی تلقی می شود.

فرهنگی که در آن «مستی از خمر» جرم است و «سرمستی از قدرت»، طبیعی است.  فرهنگی که در آن، «حفظ حجاب» اولویت است اما «پاکدامنی» در آسیب  . فرهنگی که در آن، «کثیفی خانه» زشت است اما بیرون ریختن زباله از خودرو گران قیمت، زشت تلقی نمی شود.  فرهنگی که در آن، برداشتن یک قطعه از یک کارخانه، «دزدی» است اما خریدن غیرقانونی مجوز یک کارخانه،‌ زیرکی است.

فرهنگی که در آن، اگر «نماز» نخوانی، از حوزه ی دین خارج هستی، اما اگر «غیبت» کردی و «تهمت» زدی، همچنان مومنی.

فرهنگی که در آن، به روز «قضاوت» ایمان داریم،‌ اما صبر نداریم تا «قضاوت در مورد دیگران» را به «روز قضاوت» موکول کنیم.

و بدتر از آن، اینکه‌ جامعه، ‌«ایرادهای کوچک آشکار» را تنبیه می کند و «سرطان های بزرگ پنهان» را تجلیل!  چنین می شود که «دختران با تار موی آشکار» دستگیر می شوند و دزدان و سپرده خواران و بدهکاران بزرگ بانکها با «دم خروس پنهان» در میانه ی شهر آزادانه می گردند. چنین می شود که آنکس که یک نفر را کشته است،‌ اعدام می شود و آنکه هر روز صدها سال عمر مردم را ذبح می کند، آزادانه به زندگیش ادامه می دهد.

به نظر می رسد این نگرش فرهنگی، ریشه ی تاریخی نیز دارد. چنانکه ظاهراً از زمان سعدی، عادت ما بر آن بوده که «سنگ ها» را می بسته ایم و «سگ ها» را رها می کرده ایم…

در فرهنگی که مردم «به ظاهر» نگاه می کنند، «اشتباهات کوچک» را بزرگ می شمارند و «گناهان بزرگ» را نادیده می گیرند، فرهنگی که تو را معصوم می خواهد و به تو «حق خطا کردن» نمی دهد، باید هر روز یک «ماسک» بر چهره بزنی.  هیچ کس واقعیت تو را نمی داند.  در خانه به شکلی زندگی می کنی و در بیرون شکل دیگر.  با هر گروه از دوستانت به شکلی حرف می زنی. در رسانه ها یک حرف می زنی و در زندگی شخصی به شکل دیگری زندگی می کنی.

…گویی که بالماسکه ی بزرگی در کار است. بالماسکه ای که میلیونها  نفر در آن نقش ایفا می کنند.  هر یک نقابی بر چهره: نه برای یک شب، بلکه تا لحظه ی مرگ… 


93/5/15::: 1:8 ع
نظر()
  

در حال و هوای دفاع مقدس

 

 

 

با تو می­مانم- معرفی کتاب

 

 

 

منبع: وبلاگ «بیدمشک»،  حسین غفاری - ارومیه

سه شنبه 27 خرداد 1393

با تو می مانم جمشید نظمی

امروز صبح آقای مصطفی قلیزاده علیار زنگ زد و گفت برادرم - رضا قلیزاده علیار از تبریز- برایت یک کتابب فرستاده .با خوشحالی دویدم و کتاب را گرفتم.
کتاب مربوط به خاطرات آقای جمشید نظمی است که آقای رضا قلیزاده علیار شمه ای از آن را قبلا منتشر کرده بود.
گویا چند روز پیش هم در تبریز مراسم رونمایی برای آن برگزار کرده بودند.
آقای جمشید نظمی به سبب اینکه در لشکر ما (31 عاشورا)  فرمانده گردان و تیپ و بالاخره جانشین لشکر بودند برایم محترم و شنیدن خاطراتش برایم جالب بود.
آقا مهدی باکری چند ساعت پیش از شهادت می گوید :
آقا جمشید تو تنها فرمانده گردانی که برای من مانده ای!
و آقا جمشید می گوید :با تو می مانم
گفتم تا این کتاب داغ است بچسبانم به تنور وبلاگم
شاید شما هم هوس کردید آن را بخوانید

........................................................
با تو می مانم
(خاطرات سردار جمشید نظمی)
به کوشش: رضا قلیزاده علیار
تهران ، انتشارات صریر
چاپ اول 1393
768 صفحه
قیمت : 250000


93/3/29::: 10:53 ع
نظر()
  

موزه معلم ارومیه،

ایده­ای که خود به موزه می­رود!

مصاحبه با حسین غفاری

 حسین غفاری یکی از معلمان آموزش و پرورش و از عناصر فعال در عرصه فرهنگی امروز است. از سال 76 که از اصفهان به ارومیه آمده سعی داشته تا خدمتی به فرهنگ دیار خود، ارومیه کرده باشد. غفاری بیشترین فعالیت خود را در عرصه ادبیات مکتوب پایداری منطقه متمرکز کرده و تاکنون کتاب و مقالات متعددی از او به چاپ رسیده تا دین خود را به عنوان یکی از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس ادا کند؛ با این حال در عرصه­های دیگر فرهنگی نیز فعال بوده و مدتی هم به عنوان معاون فرهنگی شهرداری ارومیه و معاون مدیر کل دفتر امور اجتماعی استانداری به کار مشغول بوده است.

یکی از پیشنهادهای وی تشکیل «موزه معلم» ارومیه بوده که هنوز به بهره­برداری نرسیده است. پیش از این از مقالات ایشان کمابیش در نشریه دنیز  (شماره 43 به تاریخ 9 دی ماه 92) بهره­مند شده­ایم و اینک در گپ و گفتی دوستانه با وی موضوع «موزه معلم» را بیشتر مورد بحث قرار می­دهیم.

دنیز: جناب آقای لطفاً از موزه معلم ارومیه برای خوانندگان بگویید و اینکه چطور شد شما این ایده عرضه داشتید،  محل آن کجاست و چرا تا بحال این موزه شروع به کار نکرده است؟

در اول صحبت باید عرض کنم که بنده هیچگونه مسئولیت اجرایی در این زمینه ندارم اما به نوعی به عنوان ایده­پرداز این موضوع مطالبی را به استحضار می­رسانم. اما در باب اندیشه تشکیل موزه معلم ارومیه؛ بله بنده در تاریخ 6 شهریور  سال 86 نامه­ای خدمت آقای صادقی مدیر کل وقت آموزش و پرورش آذربایجان غربی نوشتم و در آن نامه  ایده خود را مبنی بر اینکه بتوانیم برای بچه­های مدرسه سیر تحول آموزش و پرورش را نشان دهیم بیان کردم تا بچه­های امروز تلاشهای گذشتگان را ببینند و خود مسؤلان هم بتوانند خودشان را در چرخه تلاش مضاعف قرار دهند. این سیر تاریخی در قالب موزه آموزش و پرورش در اصفهان اجرا شده بود. عتیقه­جات آموزشی، برای بیشتر مدارس تبدیل به معضل نگهداری  شده است. مثالی می زنم؛ الان ما از کامپیوترهای شخصی استفاده می­کنیم که بعد رو به لب­تاپ گذاشته و حالا هم تبلت­ها جایگزین آنها می­شوند. خب یک مدرسه که زمانی با نسل های قدیمی کامپیوتر کارکرده الان آن کامپیوترها برای آن مدرسه حکم آشغال را دارد اما در یک موزه تبدیل به یک اثر گرانبها می شود چه اینکه شما می توانید در یک ردیف سیر تحول کامپیوترها را به بچه ها نشان دهید. اصولا موزه داشته­های گذشتگان است برای امروزی­ها. پس داشته­های امروز ما هم لوازم موزه آیندگان است.

آن زمان آقای صادقی این ایده را خیلی پسندیدند، لذا نامه­ای در تاریخ 1/8/84 به میراث فرهنگی که آقای اشتری مسئولیتش را داشتند، نوشتند و مدرسه 22 بهمن (رضا شاه اسبق) را که در خیابان امام قرار داشت برای این منظور مطرح کردند. اتفاقاً آنها هم استقبال کردند.

متاسفانه در دی ماه همان سال آقای صادقی بازنشسته و آقای ابراهیمی مدیر کل شدند و از آن پس تا مدتها در این زمینه هیچ­گونه پی­گیری به عمل نیامد.

-           واکنش مدیر کل جدید به این موضوع چه بود؟

البته در اول عرایضم گفتم که من نقش اجرایی در این زمینه به عهده نداشتم بلکه از بابت دلسوزی و اینکه ایده­پرداز موزه معلم بودم پی­گیری می کردم. آقای ابراهیمی از دوستان بنده و همرزمان دوران دفاع مقدس بود لکن به این مقوله اهمیت چندانی نداد تا اینکه در زمانی که من معاون فرهنگی شهرداری بودم در جلسه­ای که در حضور استاندار وقت آقای قربانی تشکیل شده بود و اتفاقاً آقای اشتری نیز حضور داشت موضوع را مطرح کردم. همانجا مدیر کل میراث فرهنگی استان فرمودند ما حاضریم ساختمان آن مدرسه (22 بهمن) را برای این منظور بازسازی کنیم و پنجاه درصد هزینه­اش را می­پردازیم. اما در تخلیه آن مدرسه سهل­انگاری شد و 2 سال طول کشید و کار خاصی انجام نگرفت.

در خرداد ماه سال 87 آقای ابراهیمی هم رفتنی شد و مدیر کل جدید دیگری آمد. آقای محمودزاده از اهالی استان آذربایجان شرقی بود و جوان فعالی به نظر می­رسید لذا از ایشان هم وقت ملاقات گرفتم و طرح موضوع کردم. ایشان با احتیاط ولی مصمم جلو آمدند و در زمان ایشان قرار شد کار مقدماتی انجام شود. از یک سو مدرسه تحویل میراث شد و از طرفی هم بخشنامه­ای به مدارس ارسال شد که متن آن را بنده خودم نوشتم با این مضامین که مراقب باشند قبل از امحاء اوراق و مدارک و یا ارسال وسایل مستعمل و اسقاطی به محل­های مربوطه ممیزی موزه مد نظر قرار گیرد تا مدارک و تجهیزات قابل طرح در موزه به محل خود فرستاده شده و مانع از محو آنها گردد.

در آن بخشنامه به کتابهای آموزشی، لوازم کمک­آموزشی، افتخارات ملی و کشوری، اسناد شامل:عکس، مدارک و مستندات وکارنامه­های قدیمی و... اشاره شده بود.

مدیریت­ها دوام نمی­آوُرد لذا در مرداد 89 آقای محمودزاده نیز رفت و باز قصه موزه معلم به جایی نرسید. آقای سمرقندی به جای ایشان آمد و تا حالا هم مدیریتش دوام آورده است. به همت آقای مهران حاجیلو که مسئول روابط عمومی آموزش و پرورش استان شده بودند، دوباره این مسئله پی­گیری شد. کارهای کارشناسی خوبی هم انجام شد و تا نوشتن اساسنامه برای موزه پیش رفت اما این بار هم با رفتن آقای حاجیلو مسئله زمین­گیر شد.

 

- الان مدرسه در چه وضعیتی است و موضوع موزه به کجا رسیده؟

ظتهراً کار میراث در مدرسه تمام شده لکن آموزش و پرورش خودش اهتمام نمی­کند. به نظرم ایده این موزه را هم باید به موزه بسپاریم. در همان محدوده کوتاهی که آقای حاجیلو مسئولیت داشت و عهده دار کار اجرایی شد، چکش­کاری خوبی انجام شد حتی تا مرحله فراخوان آرم هم جلو رفتیم. اما کار متوقف شد. امیدوارم مسئولین فکری برای این موزه بکنند. چون هم مکان فیزیکی آن آماده است و هم کار نرم­افزاری خوبی انجام شده و اساسنامه­اش هم نوشته شده. یک یا علی می­خواهد و آن را هم نمی دانم چه کسی خواهد گفت.

در همان مدت کوتاه یکسری مطالب و اسنادی از برخی شهرستانها آمد که واقعا ماندگار است. یک سری از عکسها را داشتند می­بردند که بسوزانند ما جلوش را گرفتیم. خیلی از اسناد در حال از بین رفتن هست. خیلی از ابزارها که یک زمانی برای خودش کارکردی داشت الان جز آهن پاره­ای بیش نیست. همین ماشین تایپ­ها تا یک مدت کار مردم را راه می­انداخت که با ظهور کامپیوتر همه­شان را شکستند و انداختند دور. در موزه شهرداری تبریز دیدم یک نفر کلکسیون دوربین­های عکاسی­اش را اهدا کرده بود آنجا . قرار نیست الان که دوربین دیجیتال آمده دوربین­های لوبیتر آن زمان را بی­مصرف بدانیم . هر چیزی برای خودش تاریخ مصرفی دارد بعد از آن باید در معرض عبرت باشد در موزه باشد.

 

- این موزه چه تأثیری برای استان دارد؟

من این موزه را تنها مال آموزش و پرورش نمی­دانم. استانداری هم باید ورود کند چون این موضوعی است که به استان اعتبار می­دهد و منشاء اثر است. ما در این استان بیشتر به آثار طبیعی­مان افتخار می­کنیم  و چند اثر تاریخی دیگر. چیزی که الان ما احداث و یا ایجاد کرده باشیم، کم داریم. محلی که مدارس بتوانند بچه­ها را ببرند آنجا و در آن مکان بچه­ها وقتی برمی­گردند چیزی یاد گرفته باشند کم داریم. موزه معلم جایی برای جمع آوری آثار از یک سو و از سویی دیگر دادن خروجی است که در قالب یادگیری­ها، پژوهشها و تولید محتواست. امیدوارم که مسئولین استان به این موضوع بپردازند.

 

- در طرح شما موزه معلم شامل چه قسمت­هایی است؟

در این طرحی که داده شده بود جاهای مختلفی را رفته و دیده بودم به اضافه اینکه ما می خواستیم برای زنده نگه­داشتن این موزه علاوه بر بازدیدهای دوره­ای که مدارس را می­آورند، واحد نگارخانه­ای داشته باشد که آثار معلمان هنرمند، مخترعان، مؤلفان بیایند آنجا و آثار و دستاوردهای خود را در معرض بازدید قرار دهند. ولی با این همه موضوعات دیگری در این طرح پیش بینی شده بود از جمله: تالار مشاهیر، جراید و مطبوعات، واحد اسناد، کتب درسی قدیمی، واحد سمعی و بصری، واحد رایانه، فهرست اسناد و مدارک، مدارس قدیمی استان، آموزش و پرورش و دفاع مقدس، نمایشگاه دایمی آثار معاصر، فعالیت­های پژوهشی و تحقیقاتی، نمایش وسایل کمک آموزشی قدیمی، ارتباطات و تشکلهای اداری و مردمی، سیمای فرزانگان فرهنگی استان، افتخارات علمی و ورزشی و فرهنگی، تالار مدیران آموزش و پرورش گذشته، بازدیدها و...

 

- از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید ممنونیم.

ما هم از شما تشکر می­کنیم که این فرصت را دراختیار بنده قرار دادید تا درد دلی با مردم، خصوصاً فرهنگیان عزیز داشته باشم. واقعیت این است که وقتی ایده­ای در حد فکر در ذهن آدم جوانه می­زند این جوانه رشد می­کند. هر قدمی که برای اجرایی شدن آن ایده برداشته می­شود، آن ایده هم قد می کشد و قوام پیدا می کند لذا امیدوارم شاهد به ثمر رسیدن این ایده در آینده­ای نزدیک باشیم.


  

دو کتاب ادبی و تاریخی با موضوع دفاع مقدس در ارومیه رونمایی شد

به گزارش خبرنگار دنیز نیوز از ارومیه، ویژه برنامه ای گسترده و متنوع هنری و فرهنگی در هفته دفاع مقدس از حوزه هنری آذربایجان غربی به هجرا درآمد. در این ویژه برنامه که شامل چهار بخش شعر، داستان، اجرای موسیقی محلی عاشیق‌های آذربایجان و رونمایی از دو کتاب ادبی و تاریخی در موضوع دفاع مقدس می‌شد، ابتدا شاعرانی از استان اشعار خود را به زبان ترکی و فارسی در موضوع شهید و شهادت و دفاع مقدس و نیز در مدح و منقبت امام رضا (ع) قرائت کردند. علی محمدیان، شاهرخ رضوانی، احد افخمی‌نیا، فریده سلیمانی، وحید طلعت، مصطفی قلیزاده علیار، سید حیدرعلی آران، حسین سنجیده، علی رشتبری، زهرا کریم زادگان، علی همای پناه از جمله شاعرانی بودند که در این قسمت سروده های خود را برای حاضران خواندند. علی منصورفر نویسنده جوان ارومیه‌ای داستانی کوتاه در موضوع دفاع مقدس خواند

بر پایه همین گزارش، دکتر محمدعلی ضیایی استاد دانشگاه و نویسنده، در موضوع سیر داستان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به ایراد مطالبی پرداخت و آن را مکتبی ادبی و پیشرفته توصیف و تأکید کرد که باید در مسیر جهانی‌شدن ادبیات داستانی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس قرار بگیریم. حسین غفاری هم در موضوع سبب تألیف کتاب «عکس ها و خاطره ها» برای شرکت کننده های برنامه توضیحاتی ارائه کرد.

گفتنی است موسیقی عاشیقی آذربایجان از هنرهای فاخر حماسی، تأثیرگذار و سالم ایرانی است که در طول تاریخ در ترویج مکتب تشیع و ولایت ائمه اطهار (ع) قرار گرفته و بعد از انقلاب اسلامی در خدمت تبلیغ آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس بوده است و در این برنامه ادبی – هنری حضور هنرمند ان موسیقی عاشیقی بسیار چشمگیر بود و استاد عاشیق علی‌ عابدینی یکانی و هنرمند جوان عاشیق غلامرضا علیزاده، دو نفر از اعضای کانون عاشیق‌های حوزه هنری آذربایجان غربی در بخش موسیقی این ویژه  برنامه، به اجرای آهنگ‌های حماسی و انقلابی پرداختند و اشعاری در موضوع دفاع مقدس خواندند.همچنین یاد و خاطره هنرمند متعهد مردمی مرحوم عاشیق علی علیزاده با حضور خانواده وی در همین بخش گرامی داشته شد و دو نمونه از کلیپ‌های موسیقی وی پخش شد.

در پایان ویژه برنامه ادبی – فرهنگی فوق کتاب «خاطرلا منی» مجموعه اشعار ترکی مرحوم عاشیق علی علیزاده در موضوعات دینی، انقلابی و اخلاقی و کتاب «عکس‌ها و خاطره‌ها» نوشته حسین غفاری با موضوع شهدای دفاع مقدس استان آذربایجان‌غربی طی ویژه برنامه ای ادبی – هنری از سوی حوزه هنری آذربایجان غربی در ارومیه رونمایی شد. شایان ذکر است هر دو کتاب فوق در سال 1391 از سوی حوزه هنری آذربایجان غربی و توسط انتشارات یاز در ارومیه منتشر شده است.


  
   1   2      >